صلاة مسافر . خارج فقه . کتاب الصلاة .

جلسه 112 صلاة مسافر

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین و صلی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین الی لقاء یوم الدین . تنبیه دیگر اگر کسی که شغل او سفر است مثل مکاری که وسیله خودش را برای مسافرت افراد کرایه می دهد و خودش...

Cover

جلسه 112 صلاة مسافر

آیت الله حسینی آملی (حفظه الله)

00:00 00:00

بسم الله الرحمن الرحیم

و به نستعین انه خیر ناصر و معین و صلی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین الی لقاء یوم الدین .

تنبیه دیگر

اگر کسی که شغل او سفر است مثل مکاری که وسیله خودش را برای مسافرت افراد کرایه می دهد و خودش هم همراه وسیله می رود مثل راننده های امروز ، اگر چنین شخصی که کارش رانندگی است ولی به عنوان زیارت حرکت می کند ، با اینکه راننده همین مسیر مشهد قم است اما این سفر را به قصد زیارت می رود واضح است که در اینحا باید نمازش را شکسته بخواند و در این سفر نماز او تمام نیست ، درست است شغلش سفر است ولی این سفر را به عنوان شغلش نرفته است ، بله اگر در کنار شغل بگوید حال که ما راننده ایم زیارت هم برویم ، در این صورت نماز را تمام می خواند ، ولی اگر حرکتش از اینجا به قصد زیارت است که شخص با اینکه شغل او سفر است حرکت او به عنوان زیارت باشد مسافر است و نماز را باید شکسته بخواند  .

آیا جهت اینست که این شخص در این سفر مکاری نامیده نمی شود ؟ نه به مجرد اینکه یک سفر زیارتی شخص راننده داشته باشد از عنوان راننده بودن خارج نشده است و عنوان مکاری بر او صدق می کند ، علت اینست که این خروج او به عنوان شغل نبوده است ، در این سفر خروج او به عنوان شغل و مقتضای شغل نبوده است بلکه للزیاره بوده است .

ممکن در اینجا توهم شود که چون این شخص در این سفر کرایه نداده است به این جهت که کرایه نداده است لذا نمازش شکسته است .

این توهم اساسی ندارد به جهت اینکه میزان در قصر و تمام کرایه دادن و کرایه ندادن دواب نیست ، میزان اینست که سفر او شغل باشد لذا اگر در همان سفر شغلی مجاناً وسائل شخصی را ببرد یا جمعی را مجاناً ببرد ، آیا این راننده ای که ده یا بیست نفر را مجاناً می برد ولی خودش رانندگی را به عنوان شغل انجام می دهد و قصدش هم رانندگی است این باید نماز را تمام بخواند یا شکسته ؟ واضح است که تمام می خواند پس میزان این نیست که چون کرایه نداده است در مورد سفر زیارتی نمازش را باید قصراً بخواند ، کرایه دادن و ندادن فرقی نمی کند و اثری ندارد  فمیزان اینست که سفر او که الآن متلبس به او شده است به عنوان سفر شغلی است یا نه ، در آنجایی به قصد زیارت می رود سفر شغلی نیست ، فرض کنید اهل سبزوار است از ینجا حرکت می کند به قصد صله ارحام ، در این سفر که قصد صله ارحام می رود نیت اصلیش اینست و اگر در کنارش چند مسافر هم سوار کرد ، مسافر بردنش در اینجا دلیل نمی شود برای اینکه نمازش را تمام بخواند و باید نمازش را قصر بخواند چون قصد او به عنوان او شغل نبوده است .

 پس اگر ذو غایتین باشد و ارجحیت با زیارت باشد باید قصر بخواند ولی اگر مردد شد که کدام یک از اینهاست قاعده اینست که باید احتیاط کند و جمع کند .

از این بیان بسیار واضح است که اگر کسی با اینکه راننده است اگر اهل و عیالش را با خود ببرد و یا امتعه خودش را ببرد ، یک سفر را اختصاص داده است برای اینکه عیال و فامیل خودش را ببرد زیارت اما خودش به عنوان زیارت حرکت نکرده است به عنوان همین حرفه و شغل حرکت کرده است نمازش تمام است زیرا حرکت خودش به عنوان راننده بودن است .

اگر در بین راه تبدل رأی حاصل شد از هر جایی که تبدل رأی شده است باید نماز را قصر بخواند و اگر به قصد زیارت بود و تبدل رأی پیدا کرد و به عنوان سفر شغلی رفت باید تمام بخواند .

تنبیه دیگر

اگر کسی که سفر شغل اوست آیا میزان در سفر شغلی حتماً اینست که این سفر شغلی او به عنوان حرفه ای و تحت عنوانی از عناوین حِرَف در بیاید مثل عناوین موجوده در روایات ، یا اینکه میزان در اینکه سفر شغل باشد و عمل شخص باشد تکرر عمل است ولو تحت هیچ یک از آن عناوین هم نباشد مثلاً شخصی که بنا دارد که هر جمعه خودش را به زیارت حضرت سید الشهداء سلام الله علیه برساند و یا در ایران هر جمعه خودش را به زیارت حضرت رضا صلوات الله و سلامه علیه برساند ، اینجا در ماه چهار تا سفر می رود و واضح است که در ماه اقامه عشرة ایام در وطن ندارد پس بنابر این باید بگوئیم این شخص هم باید نماز را تمام بخواند یا خیر ؟ این محل بحث است ، به همین مناسبت وارد بحث مبسوطی می شویم که مرحوم آقای میلانی (رض) فرموده اند .

در اینجا یک وقت است که شخص اجیر می شود که در یک سال هر شب جمعه زیارت کند از ناحیه شخصی حضرت رضا سلام الله علیه را ، که بناء او بر اینست که عملی را مکرراً انجام بدهد در این صورتی که اجیر می شود ، ظاهراً عرض کردیم آن عناوین موجوده دخالت نداشت پس این شخص سفر را به عنوان شغل اتخاذ کرده است ، کما اینکه تجارتی که چرخشی بود مستلزم سفر بود امیری که می خواهد امارت خودش را در همه بلاد نظاره کند مستلزم سفر بود ، این چنین اجاره ای هم مستلزم تکرر سفر است پس چون اجاره او مستلزم تکرر سفر است علی القاعده باید نمازش را تمام بخواند .

و لکن ظاهراً بین این مورد و آنجایی که سفر به عنوان حرفه است فرق دارد این شخص اجیر شده است ولو اینکه اجیر شده است که به مسیری برود و مکرراً عملی را انجام بدهد ولی نمی

گویند سفر حرفه او شده است ،  واضح است که به این شخص گفته نمی شود مثل بعضی که کارهای اداری دارند که  باید هر هفته باید برود و برگردد ،  عرفاً نمی گویند که سفر شغل او شده است بلکه  می گویند شغلی دارد که مقتضای او سفر رفتن است ، در اینجا حکم به وجوب اتمام و تعدی از آن عناوین موجود در روایات ، هر عملی که موجب سفر بشود و در نتیجه نماز را تمام بخواند در نهایت اشکال خواهد بود لهذا این بحث مقداری طویل الذیل است و نیاز به بررسی  بیشتر دارد لهذا بیاناتی که فقهاء رضوان الله علیهم دارند و روایات در اینجا هم عرض شود تا ببینم میزان چیست ؟ چند سفر است و آنجایی که سفر به عنوان شغل نیست اما لازمه کاری که دارد اینست که سفر را مکرراً انجام بدهد ،  در یانجا چه باید بگوئیم ، این خیلی مورد ابتلاء است مثلاً کسی در یک شهرستانی کلاس دارد و مرتب باید در هفته دو روز بیاید و برود این هیچ وقت در وطنش اقامه عشرة ایام ندارد و یا بعضی از کارمندان که هر هفته مأموریت می روند  به عنوان بازرس ، مأموریت برود و برگردد و یا بعضی از آقایان اهل علم که اهل روستاهای اطراف هستند نوعاً شبهای پنج شنبه و جمعه برای تبلیغ می رفتند که حداقل هفته ای دو روز نبودند پس اقامه عشرة ایام در جایی که اقامت کرده اند و به عنوان وطن قرار داده اند در آنجا نمی مانند ، اینها چه باید بکنند آیا باید نماز را تمام بخوانند و یا شکسته بخوانند ، لذا باید این بحث را مقداری وسیع تر مورد بررسی قرار بدهیم .

در اینجا ابتداءً روایتی را می خوانیم که بر اساس این روایت می توانیم استفاده کنیم که در سائر موارد چه باید کرد .

در روایتی که در ضابط کثرت سفر سؤال می کند ، عنوان ، عنوان کثرت است اما اکثر از حضر بودن این معنا در روایات هم نیامده است ، فرق است بین اینکه کثرت محقق بشود و یا سفر اکثر از حضر باشد ، گاهی ممکن است کثرت سفر صدق کند ولی سفره اکثر من حضره صدق نکند ، عکسش هست که هرجا سفرش اکثر منحضره شد قهراً کثرت سفر هم هست ولی امکان دارد که کثرت اصل سفر محقق شده باشد ولی سفرش اکثر از حضر نباشد .

در روایت از حضرت صادق است که جناب یونس از حضرت سؤال می کند «عن حد المکاری » حد از نظر لغوی یعنی همان اطراف شئ ، که آن شئ محدود به اوست که دور او برای ما روشن است ، حد مکاری یعنی چه چیزی است که اگر او بود مکاری هست و اگر او نبود مکاری نیست ، لذا در منطق هم که به حد حد گفته می شود از این جهت که نسبت به معرف و محدود تمام مصادیق او را شامل می شود و آنچه خارج از مصادیق اوست آنها را خارج می کند لذا تعبیر می کنند به حد ، حد در منطق هم به همان معنای لغوی است یعنی دائره شئ ، در اینجا دارد که «سألته حد المکاری» به چه چیز مکاری محقق می شود ، امام علیه السلام در جواب فرمودند «آن لا یقیم عشرة ایام » اسم کثرت نیامده است این که این شخص ده روز در جایی اقامت نکند ، فرض کنید نه روز در جایی مقیم شد و روز دهم به سفر رفت ، باز نه روز دیگر در جایی ماند و باز به سفر رفت ، در مرحله سوم باز نه روز در جایی ماند و روز دهم به سفر رفت ، این معنا ی«أن لا یقیم عشرة ایام» است ، البته دقت داشته باشید که مرحوم آقای میلانی خلافاً لأستاذه مرحوم محقق اصفهانی قید یختلف و قید یدور و قید مزاولت و مداومت بر خروج ، اینها را قیود احترازی گرفتند و از خود همین قیود تکرر را استفاده کرده اند ولی محقق اصفهانی فرمودند در صدق عرفی بعد از تلبس اولین باری که تکرار حاصل بشود آن موقع عرف می گویند این حرفه شده است پس در صدق عرفی حرفه بودن و شغل بودن ایشان فرموده بودند که تکرر لازم می آید قید یختلف را از قیود توضیحی فرمودند و از موارد غالب دانستند لذا اگر اختلاف نباشد بلکه فقط امتداد باشد فرق نمی کند ، اگر عنوان «أن لا یقیم عشرة ایام» ملاک شد لازم نیست که حتماً اختلاف باشد و یا یدور باشد ، علی ای حال این  بزرگوار یدور و یختلف را به عنوان قیدی که محقق عملیت سفر دانسته اند ، محقق عنوان سفر شغلی است که السفر الشغلی لا یتحقق الا بالاختلاف در مورد مکاری ، الا بالدوران در مورد امیر یا تاجر .

پس عنوان کثرت لازمه عدم اقامه عشرة ایام ممکن است در بعضی جاها این گونه باشد که سفر اکثر از حضر باشد و در بعضی از جاها سفر اکثر از حضر نباشد ، مثلاً کسی که در ماه چهار سفر دارد یقیناً اقامه عشرة ایام ندارد ، و در بین این اسفار اقامه عشرة ایام نبوده است ، آنهایی که گفته اند کثرت سفر در این صورت حاصل می شود در هر ماه گفته اند سه سفر بدون فاصله عشرة ایام در بین و در اثناء این می شود کثیر السفر ، اینجا کثرت محقق نشده است سفرش اکثر از حضر نیست ، کما اینکه سفرش هم فی حد نفسه کثیر نیست ، چون نسبت به افراد فرق می کند ، این که در ماه سه سفر رفته است ، سفرش اکثر از حضر نشده است ، آیا در این جا می گویند سفرش کثیر است ؟ این نسبت به افراد فرق می کند و بطور کل نمی توانیم بگوئیم همه این گونه اند ، یک انسان مسنی که حال این طرف و آن طرف ندارد اگر در ماه یک بار و در چند ماه متتالی به سفر برود می گویند این خیلی سفر می رود ، ولی یک انسان جوان که در جایی قرار نمی گیرد اگر در ماه سه سفر پشت سر هم برود نمی گویند سفرش زیاد شد  گویند طبیعی است ، پس این اولاً نسبت به اشخاص فرق می کند .

 فرمایش شیخ انصاری

مرحوم شیخ انصاری(رض) عبارتی دارند که می فرمایند اگر شخص طوری بشود که عادت او سفر بشود که بگویند اعتیاد به سفر کرده است ، چون برای بعضی سفر سخت است اما کسی که در ماه سه سفر برود یا هفته ای یک بار سفر برود ، سفر برای او عادی می شود و در سفر یا حضر بودن برای او فرق ندارد ، و سفر فعل اعتیادی او شده است ، ایشان می فرمایند لیس عدم الاقامه من قبیل مجرد الشرط للحکم ، حکم عبارتست از وجوب الاتمام برای کسی که اقامه عشرة ایام ندارد ، مثلاً مکاری که باید تمام بخواند به شرط اینکه «أن لا یقیم عشرة ایام» این مکاری است که باید نماز را تمام بخواند ، حال عدم اقامه عشرة ایام به چه عنوان است ، آیا شرط حکم است یا مانع است از وجوب اتمام ؟ کما اینکه کثرت سفر نسبت به تکلیف اولی مسافر چه نسبتی دارد ؟ وظیفه اولیه برای شخص مسافر اینست که نمازش قصر باشد ، اینکه می گوئیم کثیر السفر نباشد مثلاً مکاری نباشد ، این عناوین موجوده در روایات و یا به طور کلی آن کسی که سفر عمل او شده است که مبنای مختار بود ، آیا کون السفر عملاً و شغلاً له مانع است یا عدم کونه شرط است ؟ واضح است که این به عنوان مانع است، در اینجا هم که می گوئیم وجوب الاتمام علی من کان سفره اکثر من حضره طبق عبارت مشهور و یا من کان شغله السفر و عمله السفر حسب مبنای مختار ، این به عنوان شرط است ؟ مرحوم شیخ می فرمایند عدم الاقامه از قبیل شرط برای حکم به جوب اتمام نیست ، بل هو حدٌ و ضابطٌ للتکرر وجوداً و عدماً ، حد و ضابط است ، این عبارت ایشان هم گرفته شده از روایت است که در روایت از امام علیه السلام سؤال کرد از حد مکاری ، این بیان هم مأخوذ از روایت است ، در آنجا امام علیه السلام فرمودند «حد المکاری أن لا یقیم عشرة ایام» این شرط نیست بلکه ضابط تکرر سفر که ایشان استفاده کرده اند و یا ضابط عنوان مکاری که موضوع است برای حکم به وجوب اتمام ضابطش اینست که «أن لا یقیم عشرة ایام» پس این به عنوان شرط حکم به وجوب الاتمام نیست که شرط وجوب الاتمام علی المکاری اینست که أن لا یقیم عشرة ایام ، که اگر هم نبود عنوان مکاری صدق کند ، خیر بلکه این حد است یعنی اگر نبود دیگر آن عنوان نیست ، اگر این نبود به عنوان من کان شغله السفر دیگر نیست ، این حد است و اگر حد نبود محدود هم نیست ، ولی شرط نبودش دلالت ندارد که محدود نباشد ، محدود است ولی شرطش محقق نشده است به فعلیت نرسیده است ،  از بیان روایت این معنا استفاده می شود لذا شیخ انصاری هم به تبع روایت و اقتباساً از روایت این گونه فرموده اند که عنوان «أن لا یقیم عشرة ایام» ضابط حکم به وجود اتمام نسبت به مکاری و سائر عناوین موجوده در روایت است ، زیرا عرض کردیم ایشان از کسانی است که در خصوص این عناوین وجوب الاتمام را قائل است و نسبت به ماعدای او قائل به وجوب اتمام نیست ولو اینکه سفرش بیشتر از از عناوین هم باشد لذا اگر اقامه عشرة شد تکرر نیست  ،حد نیست و اگر نشد تکرر و حد هست  بر اساس همین روایت ، لذا بر اساس این روایت این چنین می شود گفت که مرحوم آقا (رض) فرموده اند که کل سفرٍ لم یتخلل بینه و بین سابقه اقامة عشرة ایام فهو یعد متکرراً ، متکرر است و سفر متکرر محسوب می شود و اگر تکرر حاصل شد بعد از حصول تکرر باید نماز را تمام بخواند ، تکرر بنابر نظر مشهور و هم چنین نظر مرحوم آقای میلانی در سفر سوم است و اگر تخلل عشرة ایام شد این سفری که بعد از این تخلل انجام می دهد سفر ابتدائی او حساب می شود ، حال کسانی که نظرشان اینست که سفر سوم باید یک سفر دیگری هم یا امتداداً یا در مقام برگشت حاصل شود که بعد در سفر سوم نماز را تمام بخواند ، طبق رأی مرحوم محقق اصفهانی (رض) عرض کردیم که در سفر دوم .

اشکال بر مشهور به اینکه ضابط کثیر السفر به نظر شما در حق این شخص ثابت نشده است.

در اینجا اشکالی شده است و آن اینست که مشهور عنوان کثیر السفر را ملاک قرار داده اند اگر ما میزان را عنوان کثیر السفر قرار بدهیم کسی که در ماه نه روز در جایی بماند و یک روز سفر کند در ماه سه سفر رفته است ، بیست و هفت روز در یک مکان مانده است پس سه سفر در یک ماه انجام داده است اینجا آیا سفره اکثر من حضره است ؟ خیر ، کسانی که ضابط را این قرار داده اند که من کان سفره اکثر من حضره باید نماز را تمام بخواند این مورد  از دائره عنوان من کان سفره اکثر من حضره خارج است ، باید در اینجا نماز را قصراً بخواند با اینکه در روایت دارد که اگر کسی اقامه عشرة ایام نداشت این شخص باید نماز را تمام بخواند ولی طبق بیان مشهور که عنوان من کان سفره اکثر من حضره را میزان قرار داده اند این مورد از دائره وجوب تمام خارج می شود چون لا یصدق علیه أن السفر اکثر من حضره ، این حاصل اشکال .

ولی به بیان مرحوم شیخ انصاری این اشکال وارد نیست و هم چنین مرحوم آقا (رض) که این عنوان که سفر اکثر از حضر باشد را همان طور که مرحوم حاج شیخ هم فرمودند که در روایات اثری از این عنوان نیست و این از کلمات فقهاء است بر این اساسی که ایشان اختیار کرده اند اشکال وارد نخواهد بود زیرا لازم نیست صدق کند که سفرش اکثر از حضر باشد ، همین مقدار که اقامه عشرة ایام نداشت کفایت می کند برای حکم به وجوب اتمام ، نهایت تحقق پیدا می کند تکرر در سفر سوم یا دوم علی اختلاف مبنا . مرحوم شیخ در ادامه فرمایششان سراغ این مطلب می روند که چرا به این شخصی که در ماه اقامه عشرة ایام ندارد اطلاق این کرده اند که سفره اکثر من حضره ، حضر را اگر به اعتبار شهر بگیریم که حضرش اکثر من سفرش شده است ، به چه عنوان است ؟ در صدد توجیه این برآمده اند ، این توجیه انشاء الله فردا