خارج فقه . کتاب الصلاة .

جلسه 170 صلاة

عنوان اصلی: بررسی حکم نماز در اجزای مردار و مفهوم میته و تذکیه مقدمه: تقابل بین میته و مذکیبسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین صل علی محمد و آل محمد و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی لقاء یوم...

Cover

جلسه 170 صلاة

آیت الله حسینی آملی (حفظه الله)

00:00 00:00

عنوان اصلی: بررسی حکم نماز در اجزای مردار و مفهوم میته و تذکیه

مقدمه: تقابل بین میته و مذکی
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین صل علی محمد و آل محمد و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی لقاء یوم الدین.
بحث در این بود که آیا میته بودن در لباس مصلی به عنوان مانع محسوب می‌شود یا اینکه مذکی بودن شرط است؟ خب این بحث را دائرمدار این بحث دانستیم که آیا تقابل بین میته و مذکی تقابل تضاد است کما علیه جمعٌ و دیروز مطرح شد چون هر دو امر وجودی هستند و بینشان به هر حال تقابل هست، و یا اینکه نه تقابل بین مذکی و میته تقابل عدم و ملکه است؛ یعنی این میته به شیئی گفته می‌شود که من شأنه ان یکون مذکی قابلیت تذکیه را داشته باشد.

تحلیل شرطیت تذکیه و جریان اصل عملی
پس بنابراین عنوان میته مجرد خروج روح من غیر سبب شرعی نیست. قابلیت تزکیه اگر داشت و تزکیه نشد اینجا عنوان میته مطرح می‌شود. چون موت معنایش عدم تزکیه است. خب اگر تقابل این‌چنین شد بنابراین باید بگوییم که مرجع مانعیت به شرطیت تزکیه است چون موت به معنای عدم تزکیه است پس نهی از او برمی‌گردد به اینکه امر به تزکیه شده باشیم،

پس نهی از عدم تزکیه طبق روایت به اصطلاح طایفه اولی برمی‌گردد به شرطیت تزکیه پس شرط است در لباس مصلی اگر از اجزای حیوان هست ان یکون مذکی؛ چون نهی از عدمِ تزکیه (نهی از نهی) می‌شود چی؟ می شود امر به تزکیه؛ یعنی به اصطلاح معنی نهی از عدم تزکیه یعنی امر به تزکیه، نفیِ النفی، اثباتٌ.
خب در اینجا ما اصل عملی داریم اگر شک کنیم که آیا این حیوان تذکیه که شرط صحت لباس مصلی است یا نه، واقع شده یا نه، اصل عدم تزکیه هست اینجا اصل عملی وجود دارد.

دیدگاه شیخ انصاری در مورد تعریف میته
شیخ انصاری رضوان الله علیه مطلبی را در اینجا در اصول در رسائلشان مطرح کرده‌اند و آن این است که می‌فرمایند ما میته را مجرد زهاق روح (خروج روح) من غیر سبب شرعی نمی‌دانیم کما علیه جمعٌ، کما اینکه میته را عدم ورود تزکیه به تنهایی هم نمی‌دانیم؛ چون بنابر اول مانعیت برای میته حاصل می‌شود بنابر دوم شرطیت برای تذکیه تحقق پیدا می‌کند. ایشان می‌فرمایند میته عبارت است از مجموع مرکب از دو چیز: یکی زهاق الروح، دوم عدم ورود تزکیه.
خب بنابراین ما زهاق روح را در این حیوان می‌بینیم دیگر. به هر حال جلد حیوانی معنا ندارد حیوان زنده باشد پوستش کنده شده باشد. پوست این حیوان را که کنده‌اند به هر حال قطعاً حیوان دیگر روحی در بدنش نمانده. این یکیش که وجدانی است. ما نمی‌دانیم تزکیه شده یا نه، چون صرف وجود زهاق روح به تنهایی که نبود، مع وقوع تذکیه [باید باشد]. در اصل تحقق تذکیه شک داریم. اصل در اینجا می‌آوریم. می‌گوییم اصل عدم وقوع تذکیه است. لذا وقتی که ما زهاق روح که امر وجدانی است ضمیمه کردیم به اصالت عدم تذکیه موضوع میته محقق می‌شود. لذا ثابت می‌شود که میته محقق شده. چون میته عبارت بود از زهاق روح مع عدم تذکیه و اینجا زهاق الروح امر وجدانی و نیاز به اصل ندارد مشهود است و اما اینکه تذکیه واقع شده یا نه شک داریم اصل عملی در این مقام عدم وقوع تذکیه هست فینضم الوجدان الی الاصل نتیجتاً موضوع میته محقق می‌شود. موضوع میته چی بود؟ زهاق روحی که عدم تذکیه باشد، این محقَّق است.

معنای سوم میته: مردار (حتف انف)
ولکن بعضی از محققین هیچ یک از این معانی ثلاثه‌ای که برای میته ذکر شد را قبول ندارند و یک معنای آخری برای میته تعبیر کرده‌اند و آن این است که مفهوم میته عبارت است از هر چیزی که به اصطلاح به عنوان حتف انف مرده باشد، موتش با بریدن سر و امثال ذلک نیست که به تعبیر فارسی می‌گویند هر چیزی که مردار باشد، بهش عرفاً بگویند مردار؛ میته یعنی مردار، که مردار یک امریست که به هر حال نفوس سلیمه ازش چی دارد؟ تنفر دارد. به هر حال نفس انسان اگر سالم باشد فطرت اصلیه‌اش باقی باشد از مردار هر حیوانی به هر حال [متنفر است] لذا اینکه می‌بینی مثلاً از مرده هم افراد حتی نزدیکان هم دیگر حاضر نیستند زیاد نزدیک بشوند مال آن تنفر طبع است؛ طبع انسان کلاً تنفر دارد از مردار.

استناد به آیات قرآن در معنای میته
در لغت هم همین است در استعمالات آیات مبارکات هم این آمده؛ مثلاً در آیه شریفه «حرمت علیکم المیتة و الدم و لحم الخنزیر و ما اهل لغیر الله به و المنخنقة و الموقوذة و المتردیة و النطیحة و ما اکل السبع» (مائده: ۳). تمام این‌ها غیر از به هر حال دم و لحم خنزیر همه از مصادیق میته و مردار است اسبابش فرق می‌کند یکی از بلندی پرت می‌شود یکی به هر حال یا زخمی برش وارد می‌شود همه این‌ها حتف انف [می‌میرند]؛ یعنی نفس بند می‌آید و این حیوان از بین می‌رود.

تمام این‌ها غیرمذکی هستند. پس بنابراین معلوم می‌شود که مراد از میته یعنی خصوص اینکه نفس این حیوان بند بیاید نه از طریق ذبح بلکه از یکی از این اسباب حالا خفه بشود از بلندی پرت بکنندش یا اینکه مثلاً حیوان او را بدرد و یا غیر ذالک از این‌ها که این چند مورد در آیه شریفه آمده است.

خب گرچه در این آیه شریفه نظر به اکل (خوردن) این حیوانات است که اگر حیوانی به عنوان میته درآمد و حیوانی به این صورت در یکی از این اقسامی که مذکور در آیه مبارکه ظاهر شد این را نمی‌شود اکل کرد گرچه نظر به اکلش هست و این جهت در آیه شریفه هست، ولکن در روایات زیادی است که همین آیه را دلیل قرار دادند بر اینکه از جلد حیوانی که به یکی از این اسباب از دار دنیا رفته باشد نمی‌شود به هر حال از جلد او به عنوان لباس در نماز استفاده کرد.

نتیجه‌گیری: ملاک اصلی، غیرمذکی بودن است
پس لباس مصلی از اجزای میته به معنای مردار اگر باشد جایز نیست. پس در نتیجه میته یعنی غیرمذکی و عنوان میته به معنای مردار در مقابل مذکی هست. لذا حیوانی را که سر بریده باشند نمی‌گویند این مردار هست؛ در عرف هم همین‌طور تعبیر مردار نمی‌آورند در لغت هم همین‌جور او را تعبیر مردار نمی‌آورند و لذا حیوانی که مثلاً گوسفند حلال گوشت منظور را سر بریده باشد اصلاً نفوس نه تنها تنفر ندارند بلکه رغبت هم دارند مرغوبٌ فیه هست.

در آیه شریفه نهی از اکل این حیوانات می کند در آخر یک استثنا می‌آورد که «الا ما ذکیتم» به سوره مبارکه مائده مراجعه کنید آیه سه که حرم کذا کذا کذا کذا الا ما ذکیتم؛ پس مذکی فقط استثنا می‌شود.

پس از این معلوم شد که موضوع در روایاتی که در باب صلاة وارد شده است خصوص غیر مذکی هست که همان عنوان میته را در حقیقت می‌گیرند نه اینکه به هر حال آن نحوه‌ای که بیان کرده بودند زهاق روح من غیر سبب شرعی و کذا و کذا این‌ها نه؛ میزان این است که مذکی نباشد در مقابل مذکی.

پس ما یک عنوان مذکی داریم که همان جهاتی که شارع مقدس معین فرموده است برای تزکیه، یک غیر مذکی داریم هرچه در غیر این جامع این شرایط باشد می‌شود غیر مذکی.

حکم شک و اصل عملی
پس در نتیجه صلاة در اجزای چنین حیوانی ولو اینکه حلال گوشت باشد جایز نیست. پس عنوان میته بما انها میتةٌ میزان نیست که ما دنبال این باشیم که آیا این عنوان صدق می‌کند یا نه. میزان این است که در آیه شریفه گرچه نهی از اکل آمده استثنایی که فرموده است از این نهی خصوص مذکی هست. پس احکامی هم که به تبع او قرار دارد ما روی عنوان مذکی باید آن احکام را قرار بدهیم. حالا می‌خواهد صدق عنوان میته برش بشود یا نشود؟ هر چیزی که مذکی نبود این بنابراین محکوم است به عدم جواز اکل کما اینکه محکوم است به عدم جواز صلاة در او.
خب ما دیگر بنابراین در مواردی که شبهه موضوعیه باشد و شک کنیم در یک پوستی هست مشکوک است برای ما که آیا این تزکیه شده یا نه در نتیجه آیا می‌توانیم با او عنوان لباس استفاده کنیم و نماز بخوانیم یا خیر؟ اصل عدم التذکیه جاری می‌شود، اصل عدم تذکیه است الا آنجایی که احراز بشود تذکیه شده.

تعمیم حکم به حیوانات حرام گوشت و بحث طهارت و نجاست
خب یک نکته‌ای که در اینجا هست این است که مرحوم سید رضوان الله علیه در ادامه فرمایششان می‌فرمایند «سواء کان حیوانه محلَّل اللحم او محرَّمه». این که واضح است ما در این به هر حال اجزای حیوانی که غیرمذکی است من شأنه ان یقبل التزکیه یا اینکه نه این شأنیت را هم ندارد می‌خواهد از حیوان حلال گوشت باشد ولیکن تذکیه نشده یا حیوان حرام گوشت باشد که اصلاً قابلیت تذکیه را ندارد رأساً فرقی در این جهت نمی‌کند که اگر جلد چنین حیوانی بود که تذکیه نشده بود سواء اینکه حلال گوشت باشد و قابلیت تذکیه را داشته و نشده، یا اینکه نه اصلاً قابلیت را نداشته در هر دو صورت صحت صلاة در چنین لباسی جایز نیست و اگر نماز را در این چنین لباسی بخواند نماز او باطل هست.

حالا بحث در این بود که البته که عرض کردیم مرحوم سید در ادامه می‌فرماید «بل لا فرق بین ان یکون مما میتته نجسة او لا کمیتة السمک و نحوه مما لیس له نفس سائله علی الاحوط». خب مردار از حیوانات دو قسم است؛ یک مردار از حیوانات هست که بعد از آنی که روح از بدنشان خارج شد نجس می‌شود از اقسام نجاسات است که غالب حیوانات این‌چنین‌اند. بعضی از حیوانات هستند که نه با زهاق روح این‌ها و لو اینکه جنبه شرعی هم نباشد این‌ها نجس نیستند. تشبیه مرحوم سید می‌فرماید مثل میته سمک؛ می‌فرماید این نجس نیست لذا اگر دست مرطوب به آن سمکی که به هر حال مثلاً در دریا مرده در صخره (خشکی) مرده دیگر نه اینکه صید شده باشد، مرده، این به هر حال خوردنش جایز نیست اما نجاست ندارد.

پس بین میته بودن و متنجس بودن یا نجس بودن به اصطلاح مساوقت و ملازمت نیست؛ ممکن است میته باشد ولی در عین حال نجس نباشد مثل میته از سمک و بعضی از چیزها مثل حالا ملخ هم می‌شود گفت که این‌ها که اگر به اصطلاح دارای خون جهنده نباشند میته این‌ها نجس نیست. میته حیوانی که دارای خون جهنده هست متنجس (نجس) هست اما حیوانی که خون جهنده ندارد مثل این چیزها و از قبیل این حیوانات این‌ها میته‌شان در عین حالی که حرمت اکل دارد نجس نیستند.

روایاتی که وارد شده است این‌چنین است این تفصیل را داده است که تفصیل می‌دهند روایات بین آن حیوانی که نفس سائله دارد میته او را نجس می‌داند و آنچه که نفس سائله ندارد مثل ماهی که او را نجس نمی‌دانند

ولی بعضی از بزرگان این‌ها قائل به این قول نیستند صاحب جواهر و مرحوم حاج آقا رضای همدانی رضوان الله علیهما قائل شدند به اینکه خیر این‌چنین نیست و این اطلاق را قبول نمی‌کنند. در رابطه با قسم اول صاحب جواهر فرمایشی دارند یه قدری مفصل است و همچنین مرحوم آقا رضای همدانی که انشاءالله این بحث بماند برای روز شنبه.

نکات سیاسی و اخلاقی: راهپیمایی ۲۲ بهمن و بحث عقل و جهل
و از راهپیمایی فردا هم آقایان غفلت نورزند. چون به هر حال معنای شرکت در این راهپیمایی این نیست که به هر حال تقصیرات و قصورات بعضی از مجریان نادیده گرفته بشود. چون مسئله دیگر به هر حال اصل جمهوری اسلامی است. متوجهین؟ اینجا دیگر سلایق شخصی و افراد و این چیزا میره کنار. شما مثلاً با یک استانداری میانه‌ای نداری، با یک مثلاً فرض کنین فردی میانه‌ای نداری، این دیگه ربط به شخص دیگر ندارد. مسئله این است که – خدا رحمت کند بعضی از آقایان که شاید حالا من نام نمی‌برم شایدم یه مقداری بعضی‌ها چیز دیگه‌ای مثلاً دربارش فکر بکنند- خودم روز ۲۱ بهمن بود باهاش ملاقات داشتم دیدم به تک‌تک افرادی که می‌آمدند به همشون تأکید [می‌کرد] که راهپیمایی فردا را فراموش نکنید.
این‌جور الان مخصوصاً با توجه به این حرکاتی که ریشه در بهائیت هم دارد که به هر حال این کسی که می‌آید یک انسانی را می‌گیرد و تیکه پاره می‌کند بعد هم آتش می‌کشد این از یک انسان صادر نمی‌شود این‌ها وحوش در حقیقت دو پا اند، که « اولئک کالانعام بل هم اضل»؛ اینهایند. این افراد در حقیقت جاهل بالفعل‌اند چنانکه من در کتاب شریف اصول کافی وقتی به روایات عقل و جهل مراجعه بفرمایید مرحوم فیض رضوان الله علیه بیانات عمیقی در شرح این روایات دارند به تبع استادشان مرحوم صدرالمتألهین رضوان الله علیهما در آنجا.

خب این را زیاد شنیدید که مثلاً وقتی در بحث عقل می‌رسد در روایات حکما تقسیم می‌کنند عقل را به عقل هیولانی که اولین مرحله عقل است. بعد می‌رسد به هر حال عقل بالملکه این مرحله دوم هست بعد می‌رسد به عقل بالمستفاد این مرحله سوم است. بعد می‌رسد به عقل چی آقا؟ بالفعل؛ این مرحله چهارم از عقل است. اکثر افراد فقط استعداد یعنی به عنوان امکان استعدادی قوه عقل در آن‌ها هست اما این به صورت ملکه درنیامده است. یعنی هنوز در مسیر ادراک کلیات واقع نشده است. بعضی‌ها در این مسیر قرار گرفتند ولی هنوز به مرحله عقل بالمستفاد نرسیده‌اند که بتوانند از آن عقل استفاده کنند. در بعضی‌ها از این مرحله هم عبور نکردند نرسیده به مرحله عقل بالفعل یعنی عاقل بالفعل. عاقل بالفعل خیلی کم داریم.

اگر کسی عاقل، مصداق تام و تمامش حضرات انبیا و معصومین علیهم السلام‌اند که ائمه اطهار علیهم السلام این‌ها در مرحله اعلی از عقل بالفعل قرار دارند که خداوند تبارک و تعالی بعد از آفرینش عقل خطاب می‌کند به عقل که من مخلوقی اشرف از تو نیافریده‌ام و بهتر از تو نیافریده‌ام. بعد خطاب می‌کند به او «اقبل فاقبل ادبر فادبر»؛ ادبار هم نه ادبار از حق، یعنی ادبار از حق به اینکه به این نشئات وجودی بیاید تا برسد به عالم طبیعت و در این عالم طبیعت برای استکمال حظ خودش در این نشئه می‌ماند تا موقعی که باز دو مرتبه به سیر صعودی و در معراج ترکیب برگردد به حق تبارک و تعالی و لذا این ها هم در امر عقل در امر ادبار اطاعت الحق کردن این امر تکوینی‌ست و همچنین در اقبال الحق نیز اطاعت کردن؛ مطیع است. عقل موجود شریفی‌ست و اطاعت می‌کند.

در مقابل جهل هم مخلوق است، جهل هم موجود هست و مخلوق است و همان‌جور که عقل مبدأ و منشأ کل خیر هست جهل مبدأ و منشأ کل شر هست و جهل هم ایضاً این مراتب اربعه در او وجود دارد: هم مرتبه جهل هیولایی، هم جهل بالملکه، هم جهل بالمستفاد و هم جهل بالفعل.

مصادیق جهلِ بالفعل همین کسانی که به هر حال یعنی در رأسشان ترامپ و این یابوی اسرائیل و اذناب آن‌ها در خارج و داخل، یکی هم پسر آن به هر حال خان ملعون، این‌ها همشون جاهل بالفعل‌اند لذا ازشون شر می‌خیزد شما از آن‌ها نباید توقع خیر داشته باشید.

در روایات دارد به جهل که خطاب ادبار شد فوراً استجابت کرد امر به ادبار تکوینی، این‌ها زود آمدند در دنیا اهل دنیایند و تعلق به این دنیا دارند غیر از دنیا و ماده و مادیات اصلاً هیچی نمی‌فهمند فهمشان [محدود است]. بعد خطاب شد که «اقبل فما اقبل» این‌ها دیگر دو مرتبه به طرف حق برنگشتند همین‌جا ماندند که تعبیر «اخلاد الی الارض» هست این‌ها اینجا ماندند و مبدأ تمام شرورند

و جنگ بین عقل و جهل، عقلاء بالفعل با جهله بالفعل، این تقابل تقابل تضاد است و وجود دارد و ثالثی هم ندارد به هر حال یا انسان این طرفی‌ست یا آن طرفی. منظور از این حرکات و سکنات غیر ذالک این‌ها اگر توقع چیزی دیگری کسی بکند خطا رفته چون از جهل چیزی ظاهر نمی‌شود الا شر و این‌ها مبدأ شرورند خذلهم الله و شتت شملهم و فرق بینهم به حق محمد و آله الطاهرین.
اللهم صل علی محمد و  آل محمد