نتایج در این جا نشان داده می شوند.
نتیجه ای مرتبط با جستجوی شما یافت نشد.
جلسه ۱۵۷ درس خارج فقه: مبحث کتاب الصلاة بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. مسئله بعدی که مرحوم سید رضوان الله علیه فرمودهاند این است که میفرمایند:«إذا بدت عورته...
آیت الله حسینی آملی (حفظه الله)
جلسه ۱۵۷ درس خارج فقه: مبحث کتاب الصلاة
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
مسئله بعدی که مرحوم سید رضوان الله علیه فرمودهاند این است که میفرمایند:«إذا بدت عورته کلاً أو بعضاً لریح أو غفلة لم تبطل الصلاة»
خب بعد از آنی که ذکر شد که ستر عورت واجب است هم نسبت به رجال و هم نسبت به نساء،
یک نکتهای که آخر بحث دیروز عرض کردیم در رابطه با اینکه آیا ستر در حال سجده سهو لازم است یا خیر، اختلافی بود. بعضی از فقها به اعتبار اینکه این سجدتین را عمل مستقل میدانند، گفتند اگر دلیل خاصی بر وجود شرایط موجوده در صلاة نداشته باشیم نسبت به سجدتین و شک در این بکنیم که آیا مشروط به آن شرط خواهد بود یا خیر، لذا اصل برائت است و شرطیت آن شیء برای ما دیگر ثابت نیست.
مثلاً نسبت به استقبال قبله همین بحث بود که آیا سجدتین را هم باید مستقبل القبلة انجام بدهد یا استقبال قبله در سجدتین شرط نیست. نسبت به مسئله ستر عورت هم در باب سجدتین، به هر حال که در صورت موجباتش که سجده سهو نامیده میشود باید انجام بدهد، ستر هم آیا شرطیت دارد یا نه، همان بحث و اختلاف در اینجا هم هست.
آنچه که آنجا عرض کردیم… فرمایش این بود که گفتند آقا چون به عنوان «سجدة مرغمة» نامیده میشود و این عمل مستقلی است، فلذا نه استقبال در آن شرط است و در اینجا هم قائل شدهاند که اقوی بلکه اظهر، تعبیر میکنند به اینکه ستر عورت هم شرط نیست.
ما نسبت به این اشکالی کردیم و آن این است که یک وقت عمل، استقلال یعنی اجنبی تام و تمام است از عملی که انجام شده است. ولی واضح است که سجده سهو، موجب تکمیل در حقیقت آن صلاة است، ولو اینکه مستقل است به این معنا که بعد از انجام نماز میآید. استقلال یعنی… باید عرض بکنیم اینکه شما میفرمایید مستقل از صلاة است، یعنی داخل در صلاة فیما بین تکبیرة الاحرام و سلام صلاة نیست؟ این حرف بله، قابل قبول است. بله، از این جهت مستقل از آن است، یعنی جدای از آن است. اگر مراد این است که یعنی هیچ ربطی به آن ندارد، این قابل قبول نیست.
و لذا چون سجده سهو لکل نقیصة او زیادة فی الصلاة است، کاملاً مرتبط به صلاة است. فلذا این را ولو اینکه داخل در اجزاء صلاة نیست، اما موجب صحت یا تکمیل آن اجزاء صلاة میشود. لذا تعبیر «مکمل» میتوانیم بیاوریم که این مکمل آن است. حالا ولو اینکه مرغمة است این سجدتین، آن جهت حکمت این سجده است اگر تعبیر «مرغمة» آمده است، ولی معنایش این نیست که پس بنابراین این یک عمل اجنبی کاملی است. مثل اینکه مثلاً حالا کسی سجدتین را بخواهد ابتدا به ساکن انجام بدهد، کفایت میکند؟ ابداً. سجدهای به عنوان سجده سهو است که ناظر به آن صلاتی باشد که در آن مثلاً عملی انجام شده است یا ترک عملی شده است که موجب این شده است که باید سجدتین سهو را بیاوریم.
خب هر جا که موجبات سجده سهو در صلاة واقع شد و سجده سهو لازم شد، این سجده موجب این میشود که آن خللی که ایجاد شد در صلاة، آن خلل جبران بشود. پس این کاملاً ناظر است به صلاة و مرتبط به صلاة است.
پس به همان ادلهای که آن جزء منسی یا جزء واقع شده است باید با طهارت باشد، باید استقبال القبله داشته باشد، باید ستر داشته باشد، فکذلک این چیزی که به عنوان مکمل آن جزء است، ولو خارج از آن آورده میشود ولی چون مکمل آن است، لذا این علی القاعده به همان نفس دلیل جزء… چون جزئیت کامله را از ما خواسته است، جزئی که مخدوش شده است… یا آن صلاة را بلا نقیصه خواسته است، بلازیاده خواسته است. حالا که یک زیادی غیر مبطل در صلاة واقع شده است، اگر ما باید سجده سهو بیاوریم که اینها موجبات سجده سهو است، بنابراین در اینجا موجب میشود که ما آن صلاتی را که از ما خواسته شده است، محقق نمیشود الا به اتیان سجدتین.
پس آن اجزاء بلانقیصه، نقصانش با سجده سهو جبران میشود. کما اینکه آن زیادی که غیر مبطل باشد ولکن مخل باشد، آن زیادی مخل در صورتی «کأن لم یکن» میشود که با این سجده سهو باشد.
پس بنابراین ربط این سجده سهو به اجزاء صلاة کاملاً واضح است. و این مربوط به اون هاست، و بدون او اون نقیصه یا زیاده ای که واقع شده است ضرر می زند به صحت صلاة. پس از این نظر این به صلاة مرتبط است و همان دلیلی که دلالت دارد بر اشتراط اجزاء به طهارت، به استقبال القبله، به ستر عورت، همان دلیل یکفینا به اینکه بگوییم سجدتین هم باید با طهارت باشد، با استقبال قبله باشد و با ستر عورت باشد.
پس همانجوری که در مقابل این رأی اول که مشروط نیست، مرحوم آقای خویی رضوان الله علیه… ولکن مرحوم سید و همچنین بعضی از بزرگان از جمله مرحوم آقای میلانی رضوان الله علیه میفرمایند سجده سهو هم باید استقبال قبله داشته باشد، طهارت از خبث و حدث که واضح است و همچنین باید ستر عورت هم رعایت بشود.
و این قول به نظر بنده بهتر است. چون عرض کردم با این توضیحی که عرض کردم که این سجدتین، استقلال دو عمل مستقلی که به معنای اجنبی از آن صلاة باشد، به این معنا نیست. بله، بعد از اتمام صلاة این سجدتین میآید ولکن کاملاً اشعار دارد به همان اجزاء و خود صلاة. یعنی این ناظر به صلاة است و به تعبیری می شود گفت این مکمِّل اون جزء است. و در حقیقت زیاده و نقیصه را کأن لم یکن قرار می دهد. مضافاً بر این که بعضی جاها خود نقیصه باید انجام بشود و بعد سجدتین باید بیاید.
خب پس بنابرین همانطور که مرحوم سید در سابق در بحث استقبال قبله بیان کردند و خیلی از بزرگان که قائل اند به این که باید استقبال الی القبله رعایت بشود در رابطه با طهارت و ستر عورت هم همین طور، باید رعایت طهارت و ستر عورت بشود بر خلاف این بعض.
حکم کشف عورت سهوی یا غفلتی در نماز
بر خلاف این بحث… مطلب دیگر… این تتمه ای بود از بحث قبلی که الان عرض کردم.
مسئله بعدی این است که «إذا بدت العورة کلاً أو بعضاً لریح أو غفلة».
حالا اگر ستر عورت انجام داد شخص ولکن در اثناء صلاة، کشف عورت شد یا تماماً یا بعض عورت، حالا بادی آمده است یا این هوا نبوده، توجه نداشته است و متوجه… یعنی اولاً مع الستر بوده ها! در اثناء کشف عورت شده ولی این آقا غافل از این قضیه است. بعد که متوجه شد، حالا توجه یا در اثناء است یا بعد از اتمام صلاة. در اثناء باشد، خب فوراً باید ستر انجام بدهد و این مقدار از فصلی که مثلاً بعد از التفات به هر حال چند ثانیه لازم است تا دو مرتبه ستر کند، این ضرری نمیرساند و صلاتش صحیح است. اگر بعد از نماز باشد که آن هم باز هم نیاز به اعاده صلاة نیست و صلاة او صحیح است. پس معلوم میشود این شرط، شرط ذُکری است. در مقام التفات، شخص اگر ملتفت است باید ستر را رعایت کند ولی اگر به هر حال غفلتاً ستر رعایت نشد، صلاة او باطل نخواهد بود.
دلیل بر این مطلب:
اولاً حدیث لاتعاد است که مسئله عورت اگر سترش رعایت نشود تماماً یا بعضاً در اثناء صلاة غفلةً، یا اینکه مثلاً نه، باد شدیدی میآمد، در بیابان داشت نماز میخواند، باد شدیدی آمد و این ساتر او را کنار زد، اینجا میفرماید صلاتش باطل نیست چون مشمول حدیث لاتعاد نمیشود. لاتعاد پنج مورد را فرمودند باید اعاده بکند و این مورد از آن موارد خمسه نیست که اعاده لازم باشد. پس بنابرین عدم اعاده که منطوق این حدیث است و منطوق این حدیث است شامل ما نحن فیه هم می شود. آن مستثنا 5 صورت را استثناء کرده که این مورد بحث ما داخل هیچ کدام از آن 5 قسم نیست.
دوم هم صحیحه علی بن جعفر بود که صحیحه علی بن جعفر را قبلاً ما خواندیم و آن این بود که سؤال میکند از امام علیه السلام در رابطه با این قضیه و آن این است که… بله، علی بن جعفر عن اخیه علیه السلام، قال: «سألته عن الرجل یصلی و فرجه خارج لا یعلم به»، اینجوری نماز را خوانده است، مکشوف العورة بوده است. «هل علیه إعادة أو ما حاله؟ قال علیه السلام: لا إعادة علیه و تمت صلاته». پس بنابراین این صحیحه کاملاً و به وضوح دلالت دارد که اگر کشف عورت شد بدون التفات و توجه، تعمد نداشته است در این کشف عورت، بنابراین صلاتش صحیح است و اعاده هم لازم نیست. هم صریحاً فرمودند اعاده نمی خواهد و هم فرمودند و قد تمت صلاته، نمازش صحیح است.
لکن استثناء میکند مرحوم سید. عبارت سید در عروه: «إن علم به فی أثناء الصلاة وجبت المبادرة إلی سترها و صحت أیضاً». خب این را عرض کردیم، اگر در اثناء متوجه شد که عورتش ظاهر شد، باید فوراً ستر عورت کند و نماز را ادامه بدهد و باز هم نمازش صحیح است.
البته احتیاط مستحبی میکند: «و إن کان الاحوط الإعادة بعد الإتمام خصوصاً إذا احتاج سترها إلی زمان معتد به». یک وقتی است که مثلاً لنگی دارد، لنگش کنار رفته، خب با دستش فوراً برمیگرداند سر جای اولش، ستر عورتش حفظ میشود. این یک جور است. یک دفعه است که نه، مثلاً باد چنان شدید بوده که این لنگ را میبرد از بدنش. این تا بدود برود آن را بردارد و بیاید مجدداً بپوشد، یک زمانی از آن گذشته. اگر این کار را بکند در صورتی که مثلاً استدبار از قبله پیدا نکرده باشد، ولی این نماز را تمام کرد، به این نمازش اکتفا نکند، مجدداً نماز را از اول مع الساتر بخواند.
لذا میفرماید احتیاط کند، این نماز را تمام کند و بعد اعاده کند. ولکن این احتیاط بیشتر لازم است در صورتی که ستر عورت، نیاز به زمانی باشد که قابل توجه و اعتنا است. مثل همین مثالی که عرض کردم که باید برود دنبال ساترش و برود و او را بردارد و دوباره به خودش بپیچه.
عرض کردیم در مورد این که اگر عورت ظاهر شد و علم به او هم پیدا کرد، فوراً ستر هم رعایت کرد و معطلی هم نداشت، نمازش درست است و هم صحیحه علی بن جعفر می گوید و هم حدیث لاتعاد. و دلالت داشتند بر این که این نماز صحیح است و اعاده نمی خواهد.
و اما اگر عورت مکشوفه باشد در حال علم به این، یعنی میداند ها! ولی دارد همینجوری ایستاده و نماز را میخواهد همینجوری عریاناً بخواند با اینکه میتواند ستر داشته باشد، در اینجا واضح است که این باطل است نمازش. چه سترش زمان طولانی بخواهد یا زمان [کوتاه]. یعنی وقتی تعمد بر کشف عورت دارد، صلاة او باطل است ولو اینکه یک آن، عمداً بخواهد مکشوفه نماز را بخواند. با فعل منافی باشد یا نه، فرق نمی کند، چون تمام اینها این است که این رعایت ستر را عمداً نکرده است. ستر را رعایت نکرده عمداً. تعمد بر این دارد. ولو یک آن هم تعمد بر این داشته باشد، موجب بطلان صلاة میشود. چرا؟ برای اینکه نه حدیث لاتعاد ناظر به ظرف عمد است. گفتیم آن یا منحصر در ناسی است یا تعمیم میدهیم جاهل قاصر را هم شامل میشود. کما اینکه حدیث منقول از جناب علی بن جعفر از امام صادق سلام الله علیه، اون هم شامل این نیست، اون هم در فرضی است که نسیاناً این حالت برای شخص عارض بشود. لذا عرض کردیم در صورتی که عمد نباشد یا بلا اختیار مثلاً باد شدیدی آمد و به اختیارش نبوده این باد موجب شد که کشف عورت بشود. واجب است فوراً ستر. لذا اگر فوراً مبادرت نورزد، بگوید حالا که کشف شد، بذار این رکعت رو همین طوری انجام بدهیم، بعد از رکوع و سجده در رکعت بعدی ستر کنیم. این هم باز نمازش باطل است. چون عرض کردم یک آن هم تعمد داشته باشد که صلاة را مشکوفة العورة انجام بدهد نمازش باطل می شود.
حکم نسیان یا جهل به ستر
مسئله دیگر، اینها را دیگر سریعتر میخوانیم: «إذا نسی ستر العورة ابتداءً». از اول نماز اصلاً غافل از این قضیه است. مثلاً نگویید آقا این چجوری پیش میآید. یک همّی بر او وارد شد، به خاطر این همّ، این شخص خیلی حواسش پرت شد، توجه و التفات هم ندارد، ایستاده و ستر عورت هم نکرده. نه عمداً، بلکه به خاطر اینکه غافل از این قضیه است.
اگر ستر عورت را نسیان کند، خب منشأ نسیان، اموری است. یکی از چیزهایی که موجب نسیان میشود، هموم و غموم است. شخص وقتی هم و غمش زیاد شد، فراموشی هم زیاد میشود. این به خاطر هموم وارده بر خودش، فراموش کرد که باید مستورة العورة نماز را بخواند. یا اینکه ظاهر شد در اثناء ولی به خاطر فراموشی، نیامد دو مرتبه ستر را رعایت کند. در اثناء ظاهر شد اما توجه ندارد که تکلیفش اینه و ستر را رعایت نکرد.
خب، در این دو صورت، سید میفرماید: «فالأقوى صحة الصلاة و إن کان الأحوط الإعادة». این «الإعادة» در اینجای عبارت سید، نه اینکه نماز را رها کند و اعاده کند. نماز را بخواند تا آخر، بعد اعاده کند، رها نکند نماز را.
خب اگر در همین فرض، اقوی میفرمایند صحت صلاة است ولی احتیاطاً اعاده کند. احتیاط، احتیاط مستحبی است نه احتیاط واجب. جهتش این است که هم حدیث لاتعاد دلالت بر صحت دارد، هم صحیحه علی بن جعفر دلالت بر صحت میکند. چرا برای خاطر این که در صورت نسیان یا در صورت غفلت، اگر در حال التفاتش ساتر عورت بود در حال نسیانش مستور العورة بود در حال التفات مستور العورة صلاتش را انجام داد ولی در حال نسیان از ستر غافل شد و ستر را رعایت نکرد. این جا واضح بود صلاتش صحیح است. چون هم حدیث لا تعاد دلالت دارد. یعنی داخل در مستثنا منه است نه داخل در مستثنا. و صحیحه علی بن جعفر هم از موسی بن جعفر دلالت داشت. چون اگر لا تعاد و صحیحه مربوط به حال نسیان باشد که قدر متیقن نسیان بود، یا اعم از نسیان و جاهل قاصر. اگر این باشد قدر متیقنش نسیان است و این جا هم نسیانه، پس بنابراین اگر فراموش کرد که رعایت ستر بکند ابتدائاً یا در اثناء بعد از کشف، فراموش کرد که باید دو مرتبه ستر را رعایت کند، این شخص نمازش صحیح است.
ولی اگر التفات دارد و کشف عورت داشته باشد عمداً و لو یک آن، عرض کردم اخلال عمدی نه مشمول لاتعاد است نه مشمول صحیحه علی بن جعفر.
ولی اگر حکم را جاهل باشد، جاهل به حکم. مسئله را نمیداند. این فکر میکند که مثلاً فرض کنید ستر عورت بهتر است. اینجوری… حدیث الاسلام است، احکام شرعی را خوب بلد نیست. اما اگر جهل به حکم داشته باشد، اگر جهلش عن قصور باشد، باز محکوم به صحت است.
و اما اگر جهل او عن تقصیر باشد، که غالباً اینچنین است، یعنی میتوانست مسئله را یاد بگیرد ولی اهمیت به مسائل شرعی نمیدهد، مثل خیلی از جهالی که الان احکام شرعیه را نمیدانند. یا مثلاً بعضی از کسبه که رعایت احکام شرعیه را از نظر بیع ربوی و غیره انجام نمیدهند. اینها را نمیشود بگوییم جاهل قاصرند. اینها جاهل مقصرند. دسترسی دارند برای رفع جهلشان، ولی معذلک تنبلی میکنند و دنبال یاد گرفتن احکام شرعیهشان نیستند.
لذا حدیث داریم که: «الفقه ثم المتجر». اول باید احکام را یاد بگیرد، بعد تجارت کند. احکام بلد نیست فقط پول در آوردن رو بلده بأی طریق کان.
خب اینجا که عن تقصیر این کار را کرده باشد، واضح است که نه در حدیث لاتعاد داخل است، مشمول حدیث لا تعاد نمی شود، نه مشمول صحیحه علی بن جعفر میشود. لهذا صلاة این شخص باطل است. و حتی اگر عمداً در اثناء صلاة، کشف را انجام داد و ستر را رعایت نکرد، همانجا نمازش باطل میشود. دیگر اتمام و بعداً اعاده کند نیست، همانجا باید آن نماز را رها کند و از نو نمازی را از ابتدا بخواند.
ستر از جمیع جوانب
مسئله بعدی که مرحوم سید مطرح کردهاند که یکی از تفاوتهای ستر صلاتی با ستر غیرصلاتی همین مسئلهای است که بیان میکنند.
سوال: … جواب: سید [در مورد جاهل به حکم]… نه، فتوای ایشان همان صحت است. در فرض دیگر هم: «والجاهل بالحکم کالعامد علی الأحوط». جاهل به حکم را باید تفصیل بدهیم. اگر جاهل قاصر است، بله، این نماز [صحیح است]. ولی اگر جاهل عن تقصیر است… اگرچه اطلاق دارد کلام سید، جاهل را مطلقاً چه جاهل قاصر باشد چه جاهل مقصر، هر دو را «کالعامد» قرار داده ولی شاید بتوانیم بگوییم که مراد مرحوم سید هم از این جاهلی که «کالعامد» است، جاهل عن تقصیر باشد نه جاهل قاصر. جاهل قاصر مثل ناسی و افراد عادی می شود.
بنده تفصیل دادم. جاهل مقصِّر، نمازش باطل است و از همان جا هم باید رها کند و نمازش را اعاده کند. نه این که تکمیل کند و اعاده احوط است. نه این فرض اعاده واجب است.
مسئله بعد این است که سید میفرماید: «یجب الستر من جمیع الجوانب بحیث لو کان هناک ناظر لم یرها، إلا من جهة التحت فلا یجب. نعم إذا کان واقفاً علی طرف سطح أو شباک بحیث تری عورته لو کان هناک ناظر، فالأقوى و الأحوط وجوب الستر من تحت أیضاً.»
بحث دیگری که مطرح کرده است این است که در ستر صلاتی ولو اینکه ناظری هم نیست، پوشیدن تمام بدن بر زن لازم است. ولی در ستر غیرصلاتی، در صورتی که ناظری باشد، ستر واجب است. و الا اگر ناظری نباشد، در اتاق خودش است و عریان هم باشد اشکالی ندارد.
یک جا را استثناء میکند و آن این است که اگر لباسی که پوشیده است، تمام بدن این زن را میپوشاند ولی از طرف پایین، مثلاً اگر روی طبقه ایستاده است و سقف هم شیشهای است، از پایین کسی که زیر شیشه قرار گرفته است، بالا را نگاه کند عورت زن را ببیند، اینجا میفرماید پوشاندن از تحت هم برایش لازم میشود. یعنی باید از پایین هم کاری کند که پوشیده بشود.
در ابتدا به ساکن اگر ناظری نباشد، از جانب تحت لازم نیست پوشاندنش. «نعم إذا کان واقفاً علی طرف سطحٍ» یا کنار دیواری بایستد یا به همین مثالی که عرض کردم، جایی باشد که بالای شیشه ایستاده باشد، از زیر دیده میشود. اینجا یا «أو علی شباک» جوری که به هر حال عورتش پیدا میشود اگر ناظری باشد. ولو ناظر هم نباشد بالفعل، عرض کردم ستر صلاتی اختصاص ندارد به وجود ناظر بالفعل. چه باشد و چه نباشد او باید ستر کند.
در اینجا هم که اگر ناظری باشد میتواند عورت او را ببیند، باید او این عورت را در اینجا هم بپوشاند. اولاً میفرماید «الأقوى» بعد میفرماید «الأحوط». یعنی کأنّه تردید میکنند در اینکه فتوا بدهند.
ولی نه، اینجا اقوی در حقیقت همان پوشاندن است و ملاک این است که اگر ناظری واقع بشود بتواند او را ببیند، ولو اینکه ناظری هم نباشد. در ستر صلاتی اینجوری عرض کردیم.
گرچه ظاهر ادله این است که به همان 5 طرف، یعنی قسمت سر (فوق)، و یمین و یسار و قدام و خلف [کافی است].
ولکن اگر آن علت باعث بر این ایجاب ستر را ما نگاه کنیم، علت را، نه حکمت، علت را نگاه کنیم، این است که این از تجنب از انتهاک حرمت است، و فعلی که موجب هتک حرمت است رعایت نکندف به این علت اتس که چرا باید بپوشاند؟ برای خاطر این که هتک حرمت نشود و حرمات حق را رعایت کرده باشد. و من یعظم شعائر الله، در حقیقت جزء رعایت شعائر است و این را اگر رعایت نکند هتک حرمت کرده است، ما این را اگر نگاه کنیم، دیگر فرق نمیکند یمین و یسار و خلف و قدام باشد یا فوق و تحت باشد. فوق و تحت هم باید ستر کند، از نا محرم، و لو این که نا محرمی هم نباشد.
به عبارت دیگر، مصلی نباید در حالی باشد که آن حالت مذموم است. به هر حال خود عریان بودن عورت، ولو من أی جانب من الجوانب، میخواهد جوانب متعارف باشد یا غیرمتعارف باشد، فرق نمیکند. اگر در این حال باشد، این با مذاق فقهی سازش ندارد که بگویند سترش اشکال نداشته باشد. نخیر، ستر لازم است من ای جهة من الجهات.
حتی اگر ما بنا بر قاعده ای که تعبیر می کنند که الحکم من مقتضیات الموضوع، یا تعبیر اصطلاحی دارند که حکم از اقتضاء موضوع است، یا تعبیر می کنند به مناسبت حکم و موضوع، همه این ها یک چیز را میخ واهد بگوید.
شما اگر مسئله ستر بدن زن را نسبت به این موضوع که عبارت از صلاة است در نظر بگیرید، چی می فهمید؟ می گویید اهمیتی که شارع مقدس نسبت به آداب مصلی در باب صلاة دارد این اقتضاء دارد عورات او پوشیده بشود. خب عورات از چه جانب؟ بگوییم از همه جهت الا این جانب. یعنی از همه جهت بپوشاند ولی اگر از طرف پایین پا اگر عورت را ظاهر کرد، اشکالی نداشته باشد. این هم در حقیقت مثل اظهار عمدی می ماند اگر بداند ناظری اگر باشد می تواند او را ببینید، این هم مثل اظهار عمدی می ماند.
لذا باید بگوییم اقوی هم در اینجا، پوشاندن از این جانبی است که متعارف هم نیست که دیده بشود. ولکن چون در وضعی قرار گرفته است که قابلیت رؤیت را دارد، فعلی هذا بر او واجب است که ستر از این جانب را هم رعایت کند. لذا باید بگوییم اقوی و اظهر است که ستر از این جهت بر این شخص هم واجب است، و دلیل خاصی هم اگر نباشد از باب تناسب حکم و موضوع می توانیم مطلب را بگوییم و از باب این که علت وجوب ستر هم از خود ادله استفاده می شود که مصلی باید در حالی باشد که نهایت عبودیت را در این حال نشان بدهد. پس بنابراین در حال حکم میشود به وجوب ستر.
ولی یک مورد را مرحوم سید میفرماید اشکالی ندارد: «إذا کان واقفاً علی طرف بئر». سر چاهی ایستاده. خب به هر حال هیچ احمقی که نمیرود برود ته چاه که بیاید عورت این را نگاه کند. این دیگر متعارف نیست.
حالا اگر از باب ندرت یک مقنی رفته چاه را نظیف کند. این هم جا پیدا نکرده یا هوا گرم بوده آمده لبه چاه یک باد خنکی بهش بخورد. این جا که هیچ خبری هم از این قضیه ندارد، این اشکالی ندارد.
بله، اگر بداند فردی داخل چاه است و این هم اگر برود لب چاه بایستد، تماشا میکند و میبیند، خب این معلوم، مسلم است، برای اینجا هم واجب است.
لذا متعارف نیست. چرا؟ میفرماید «والفرق من حیث عدم تعارف وجود ناظر فی البئر فیصدق الستر عرفاً». لذا عرفاً میگویند آقا این الان ستر کرده است. و «اما الواقف علی طرف سطح» نه. لبه پشت بام رفته ایستاده، مشرف به کوچه هم هست. مثل خانههای فعلی آپارتمانها مثلاً رفته در ایوان آپارتمان ایستاده. خب میبیند، میداند که به هر حال از پایین اگر کسی باشد، که هستند نوعاً، سرش را بالا کند، میبیند. و اما کسی که واقف علی طرف سطح است، «لا یقال علیه إذا کان بحیث یری» نمیگویند این آقا ستر کرده است. میگویند خودش را برعکس، در معرض دید هم قرار داده است. «فلو لم یستر من جهة التحت بطلت صلاته». فرقش این است.
این متعارف است اگر لب بام یا ایوانی ایستاده باشد، خب می بینند از پایین، و لو این که دورش را پوشانده باشد، ولی پایین را رها کرده. و لو لم یکن ناظرٌ. و لو این که ناظری هم نباشد. زیرا میزان در ستر صدق عرفی است.
اونی که لبه چاه رفته می گویند خودش را پوشانده چون از ته چاه کسی نمی آید نگاه کند. ولی از لب ایوان و بام و امثال ذلک ایستاده باشد، خب معلوم است که پیدا هست. فالمدار علی الصدق العرفی. و مقتضاش همینه که وجه اش هم واضح است.
حالا مطلب دیگر این است که «هل یجب الستر عن نفسه؟» به معنای «أن یکون بحیث لا یری نفسَه أیضاً أم المدار علی الغیر؟» اینکه باید ستر کند یعنی جوری ستر کند که خودش هم نبیند، یا اینکه نه، میزان ندیدن دیگران است؟ این مسئله انشاءالله فردا. و صلی الله علی محمد و آله.