نتایج در این جا نشان داده می شوند.
نتیجه ای مرتبط با جستجوی شما یافت نشد.
جلسه ۱۵۶ درس خارج فقه: مبحث کتاب الصلاة بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. مسئله بعدی که مرحوم سید مطرح کردند این است که میفرمایند: «لا فرق فی وجوب...
آیت الله حسینی آملی (حفظه الله)
جلسه ۱۵۶ درس خارج فقه: مبحث کتاب الصلاة
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
مسئله بعدی که مرحوم سید مطرح کردند این است که میفرمایند: «لا فرق فی وجوب الستر و شرطیته بین أنواع الصلاة الواجبة والمستحبة، ویجب أیضاً فی توابع الصلاة من قضاء الأجزاء المنسیة بل سجدتی السهو علی الأحوط».
خب اشتراط صلاة به ستر درباره مرأة و همچنین رجل، و هر یک از این دو به نحوی که بیان شد، امری است مسلم و تردیدی در این شرطیت ستر برای صلاة نیست
إنّما الکلام در این است که این شرطیت ستر برای صلاة، آیا شرطیتی است که اختصاص دارد به صلاة واجب یا در صلوات مستحبه هم هست؟
چون در بحث قبله که قبلاً مورد بحث بود، تفاوت قائل شدیم بین صلاة واجب و صلاة مستحب که در صلاة واجب، اشتراط قبله مسلم بود ولی در مستحب در سفر چه ماشیاً چه راکباً و در حضر ماشیاً و راکباً، شرطیت نداشت و ساقط بود. فقط در حال استقرار، اشتراط القبله را شرط دانستیم در باب صلوات مستحبه.
ممکن است در ذهن کسی اینچنین بیاید که اینکه مرأة لازم است ستر داشته باشد یا رجل ستر عورت باید داشته باشد، این در خصوص صلاة واجب است یا نه، در صلاة مستحب هم واجب است؟ میفرمایند فرقی بین صلاة واجب و مستحب نیست و کذلک اگر در صلاة، جزئی فوت شده باشد و نسیان شده باشد، آن را هم باید به اصطلاح مستورة العورة انجام بدهد.
یعنی اگر مثلاً سجدهای به تنهایی فراموش شد یا تشهد را فراموش کرد، یا مثلاً فرض کنید ذکر رکوع را فراموش کرد، حالا میخواهد آن سجده واحده منسیه را بیان کند، نه که رکن (چون دو تا با هم رکن است). اگر این را میخواهد انجام بدهد به عنوان قضاء، در زمان انجام دادن باید مستوره باشد یا اینکه نه، ستر لازم نیست؟ میفرمایند نه، در اینجا هم باید ستر داشته باشد.
چون اولاً این مسئله خلافی نیست، احدی در اینجا مخالفت نکرده است. ثانیاً اطلاقاتی که در رابطه با ستر ذکر شده بود، فرقی بین صلاة واجب و مستحب نداشت. تعبیر این بود که در صلاة باید رأس پوشیده بشود، موهای سر را بپوشاند و سایر اعضای بدن پوشیده باشد. استثناء شده بود فقط وجه و کفین و قدمین.
نسبت به اجزاء منسیه، وجه اینکه باید با ستر باشد و اشتراط ستر در اینجا هم مورد اتفاق تقریباً واقع شده است، جهتش این است که در واقع اجزاء منسیه، همان اجزاء اصلیه صلاة هستند. چون نسیان شده است و به واسطه عدم اتیان آنها، صلاة باطل هم نشده (چون رکن نبوده است)، لهذا باید اتیان کند. خب اگر در جای خودش و در ظرف خودش انجام میشد، آیا شرطیت ستر برای این اجزاء بود یا نبود؟ یقیناً بود. حالا هم که جایش عوض شده به تعبیری، بعد از سلام نماز شخص میخواهد آن اجزاء را قضاءً انجام بدهد، انجام قضائیه موجب نمیشود که آن شرط هم ساقط بشود. فقط ظرفش چون نسیاناً بود تکلیف نسبت به اون ظرف ندارد. ولی نسبت به اصل او با جمیع شرایط، همانجوری که اشتراط القبله است، باید این اجزاء را هم مستقبلاً الی القبله انجام بدهد. باید مع الطهارة باشد عن الحدث و الخبث و غیر ذلک. شرایطی که هست، باید [رعایت شود] از جمله شرط ستر است. پس بنابرین وجه این که ستر را نسبت به اجزاء منسیه باید رعایت کند روشن.
حکم ستر در سجده سهو
إنّما الکلام در این است که نسبت به سجده سهو چه حکمی دارد؟ آیا ستر در سجده سهو لازم است؟ مثلاً فرض کنید مرأة رأس خود را نپوشانده است، بدون پوشش رأس (مرأة حره است ها!) بدون آن بخواهد مثلاً سجده سهوش را انجام بدهد، این درست است یا نه؟ مرحوم سید احتیاط واجب میدانند به اینکه سجده سهو باید با این شرط که ستر است، باشد. یعنی باید مستوره باشد تا بتواند سجده سهو را انجام بدهد.
ولکن که البته در سابق که نظیر این بحث بود در بحث قبله که آیا نسبت به سجده سهو استقبال لازم است یا نه، در آنجا عرض کردیم و اختیار کردیم جانب لزوم را.
گرچه سجده سهو را بعضی از فقها از متأخرین تعبیر میکنند که عمل مستقلی است. سجده سهو یک عمل مستقلی است که برای «إرغام شیطان» است. لذا تعبیر میکنند «سجدتین مرغمتین». قبلاً هم عرض کردیم چون یک عمل مستقلی است و «رغماً لأنف الشیطان» که او باعث سهو و نسیان انسان شده است، از این جهت، چون شیطان است که به هر حال دخالت میکند در ذهن انسان و نتیجتاً انسان نسیان میکند یا سهو میکند، این دو تا سجده را رغماً لأنف الشیطان در حقیقت باید اتیان کرد. لذا ممکن است گفته بشود که آقا ستر رأس برای مرأة به هر حال، ما عدای عورات او… خب کلش را عورت تعبیر میکردند المرأة کلها عورة… ولی مثلاً ستر کامل که در نماز لازم است، در اینجا لازم نباشد. این احتمال داده شده است.
ولی مع ذلک گفتند اگر ما دلیل خاصی نسبت به اینجا داشته باشیم… که ظاهراً دلیل خاصی نرسیده است که سجدتین سهو باید مع الستر باشد. دلیل خاص بالخصوص نداریم.
اطلاقات هم شامل اجزاء صلاة میشود و سجدتین سهو از اجزاء صلاة نیست.
لذا بعید نیست گفته بشود حسب مقتضای صِناعت فقهی، اگر شک بکنیم در اینکه ستر به نسبت سجدتین سهو لازم است یا خیر، مجرای برائت خواهد بود. پس بنا [براین] میتوانیم تمسکاً بالبرائة بگوییم وجوب ستر ندارد در رابطه با سجدتین سهو. ولکن مع ذلک اگر بگوییم احتیاطاً، این احتیاط قهراً احتیاط مستحبی میشود خلافاً لسید صاحب عروه.
سید صاحب عروه احتیاط واجب میداند. ولی عرض کردم هم نسبت به استقبال قبله و هم نسبت به مسئله ستر، دلیل خاصی نرسیده است که این عمل که به عنوان إرغام شیطان است را ما مستقبلاً الی القبله بخوانیم یا مع الستر باشد و مشروط به ستر باشد. چون دلیلی نیست، شک هم در اصل تکلیف است، قهراً برائت جاری است.
مسئله دیگر این است که سید از وجوب ستر در انواع صلوات، چه واجب و مستحب، یک مورد را استثناء میکنند و آن این است که میفرمایند: «نعم لا یجب فی صلاة الجنازة و إن کان هو الأحوط فیها.» این احتیاط، احتیاط مستحبی است، چون فتوا میدهند به اینکه واجب نیست ستر در نماز میت و نماز جنازه. جهتش هم این است که نماز میت در واقع نماز اصطلاحی نیست که قیام و رکوع و سجدتین و اینها [داشته باشد]. آن یک دعا است و تکبیر است و اینها. مجموعهای از اینها بر جنازه خوانده میشود. اسمش را گذاشتهاند صلاة جنازه.
لذا بدون طهارت هم شخص میتواند بایستد. چون دعا دارد میکند و لذا حقیقت صلاة و به عنوان مصداق صلاة محسوب نمیشود که ادله داله بر شروط در باب صلاة، آن ادله دلالت داشته باشد بر اینکه این شروط باید در مورد صلاة میت هم باشد. خب پس بنابراین به اصالة البرائة…
حالا در رابطه با سجده تلاوتِ سوری که از عزائم است و سجده واجبه دارد، آیا آن باید به اصطلاح شخص مثلاً… ستر… واضح است که دلیلی بر وجوب ستر نداریم، کما اینکه در آنجا دلیلی هم بر وجوب طهارت در واقع نداریم. سجده واجب قرآن را انسان بخواهد انجام بدهد لازم نیست با طهارت باشد.
حکم ستر در طواف
مسئله دیگر این است که در به عنوان مسئله ۱۰ فرمودهاند: «یشترط ستر العورة فی الطواف». میفرماید که در طواف، چون دلیل وارد شده است به عنوان دلیل حاکم که طواف را تنزیل فرموده است به منزله صلاة، قهراً بسیاری از احکام صلاة هم در اینجا میآید. با اینکه طواف ماهیتاً فرق دارد با صلاة. نه در حقیقت به عنوان واجب ورودی، به عنوان اینکه تکبیرة الاحرام گفته بشود وارد بشود، حالا آن مستحبیاش را کار نداریم، به عنوان واجب نیست. و بعد مثلاً سلام باشد در ختم طواف هفتم که شخص آنجا سلام بدهد. اینها در طواف واضح است که نیست.
البته طهارت شرط است در طواف قطعاً و حتی بعضی در اشتراط طهارت، آن مقداری که در نجاست خبثیه که در صلاة متعارف مورد عفو واقع شده است را در طواف قائل نشدهاند به ادعای اینکه دلیلی که استثناء کرده است در صلاة است، در طواف که به عنوان حکومت، جزء صلاة دانسته شده است، دلیل در اینجا نیامده است. لهذا ما با همان ادله اولیهای که طهارت را مطلقاً عن الحدث و الخبث، کم باشد یا زیاد در خبث، به طور کلی میگوییم طهارت لازم است.
لذا گفتند این عفو از طهارت به مقدار درهم از نجاست خبثیه در مورد لباس یا بدن مصلی مثلاً، آن در خصوص دم هم هست نه سائر نجاسات، در خصوص دم به مقدار درهم و کمتر از آن که استثناء شده، در طواف گفتند این استثناء نیست. و بعید هم نیست که همین فرمایش مورد قبول واقع بشود با توجه به اینکه إدخال طواف را در صلاة از باب دلیل حاکم گفتهاند، نه اینکه ماهیتاً ماهیت طواف، ماهیت صلاة باشد.
ولی ستر عورت در طواف شرط است. تمام متأخرین و جمع کثیری از متقدمین قائل به این قولند. روایات متعددهای رسیده است که این روایات، به تعبیر مرحوم آقای خویی رضوان الله علیه، میفرمایند همهشان ضعف سند دارند.
که شش تای از این روایات در تفسیر عیاشی وارد شده است و طریق این روایاتی که در تفسیر عیاشی است به امام معصوم سلام الله علیه مجهول است. تازه مستنسخ، اسناد این کتاب تفسیر عیاشی را هم حذف کرده است از باب اینکه بخواهد کتاب قدری مختصر بشود. یعنی به زعم خودش کار خوبی کرده کتاب را مختصر کرده ولی ضربه بزرگی هم زده چون قطعاً در بین آن روایات، روایات صحیحهای بوده است که اگر سند را ذکر میکرد… ولی چون مستنسخ سند را ذکر نکرده، تمام آن سلسله روات از بین رفته است. و ما لذا به هیچکدام از این روایتهایی که موجود است به عنوان روایت مرسله باید نگاه کنیم و هیچکدام از اینها سندش مذکور نیست، که ببینیم چه وضعی دارد سند روایات.
مضمون همه اینها یک چیز است که «و لا یطوفن بالبیت عریان». طواف عریان به بیت را نهی کردهاند. بعید هم نیست که این مضامین راجع به زمان جاهلیت باشد. قبل از اسلام میآمدند طواف میکردند و عریاناً هم طواف میکردند. این ناظر به آن است که کسی حق ندارد بعد از اینکه شریعت اسلام آمد، کسی عریان طواف کند.
روایت هفتم، روایتی است که باز مرحوم صدوق رضوان الله علیه نقل کرده است که باز در این سلسله سندی که مرحوم صدوق نقل میکند از ابن عباس، عدهای از افراد هستند که وضعشان مجهول است، معلوم نیست که اینها چطورند: «إن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بعث علیاً سلام الله علیه ینادی: لا یحج بعد هذا العام مشرک و لا یطوفنَّ بالبیت عریان». بعد از این روز، حق ندارد مشرک بیاید حج کند، یک؛ دوم اینکه کسی حق ندارد عریان بیاید [طواف کند]. عرض کردم در تاریخ دارد که قبل از اسلام عریان میآمدند طواف میکردند.
روایت هشتم باز روایتی است که مرحوم قمی در تفسیرشان از ابراهیم بن هاشم از محمد بن فضیل از حضرت رضا صلوات الله و سلامه علیه که حضرت فرمودند: قال أمیرالمؤمنین سلام الله علیه: إن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم أمرنی عن الله (از خودشان هم نیست، از جانب حق تعالی امر فرمودند به من) «أن لا یطوف بالبیت عریان». عریان حق طواف ندارد.
این روایت هم ضعف سند دارد. چرا؟ چون این راوی اخیر که محمد بن فضیل باشد، محمد بن قاسم بن فضیل ثقه است، محمد بن فضیل أزدی مورد توثیق واقع نشده و این محمد بن فضیل معلوم نیست کدامیک از اینها است. امر مردد است بین یک فردی که موثَّق است و دیگری که مجهول است و مورد توثیق واقع نشده است. پس این روایت هشتم هم قابل اعتماد نیست.
فالی هنا هشت تا روایت، شش تایش که در تفسیر عیاشی ذکر شده است که سند آن روایات هیچکدامش ذکر نشده، پس آنها مرسلند در حقیقت. و هفتمی هم که عرض کردیم مورد قبول واقع نشد. هشتمی هم که همینطور از نظر سند. پس هشت تا روایت است که همه اینها از نظر سند، جزء روایات ضعیفه هستند. پس به اینها نمیشود استدلال کرد.
پس بنابراین اینکه تعبیر مرحوم علامه در مختلف فرموده است: «و روایات الاشتراط غیر مُسنَدة من طرقنا»، روایات اشتراط ستر در طواف از طرق امامیه، میفرماید مسنده نیست، سندش درست نیست. یعنی معنایش این است که طریق معتبر نرسیده است. منظورش این است، نه اینکه اصلاً ما روایت نداریم، ولی روایاتی که طریق معتبر باشد نیست.
مرحوم فاضل هندی در کشف اللثام برخلاف فرمایش مرحوم علامه در مختلف، ادعای تواتر کرده است. خب این روایاتی که سندشان اعتبار ندارد و سندشان جزء ضعاف هستند، چگونه میشود شما ده تا، پانزده تا روایت ضعیف السند را بیاوری بعد بگویی مطلب متواتر است؟ تواتر در جایی است که شما فارغ از اصل سند روایت شده باشید. اگر سندش تمام باشد، دلالت هم به قدری در روایات صحیحه متعدده یا موثقه متعدده برسد، اینجا میتوانید بگویید آقا تواتر است معناً که غالباً توار معنوی است.
اما 20 تا روایت که هیچ کدام از نظر فردی اعتبار ندارند، مجموعهای از روایاتی که از نظر اعتبار ساقطند، جمع بین آنها موجب اعتبار نمیشود. شما کما اینکه اگر دو دلیل غیر معتبر را به هم ضمیمه کنید، نتیجهاش این میشود که یعنی معتبر شد؟ هرگز. شما ده تا روایت هم بیاورید ولی سندشان درست نباشد، هیچکدامشان… تنها تنها هم نگاه کنید، اثبات مدعا نمیشود به این روایت. و مجتمعاً هم باشد باز اثبات مدعا نمیشود. چرا؟ چون از چیزهایی که اعتبار ندارد، از جمع بین آنها نتیجه نمیشود گرفت اعتبار را.
پس بنابراین مستفیضه نیست این معنا تا چه برسد به اینکه تواتر. ولی مرحوم کاشف اللثام، فاضل هندی، تعبیر تواتر کرده است.
بر فرض تازه این هفت هشت تا روایت، سندشان هم درست باشد، آیا تواتر اصطلاحی که ما در اصول بحث میکنیم در رابطه با روایات… در فن روایت است که در رجال بحث میشود، آیا آن تواتر شامل حال اینجا میشود؟ اینجا باز هم در آن خدشه است. چون در تواتر باید روات هر طبقه به حد تواتر برسد.
ولی اگر فرض کن این صد نفر در طبقه اخیر هستند، قبلش مثلاً هشتاد نفر، قبل هفتاد نفر، برسد به یک نفر یا دو نفر، ولو اینکه صد نفر نقل کردند، شما آن آخر را نباید بگیرید. باید در هر طبقه عددشان به حد تواتر برسد. خب وقتی که اینچنین… در اینجا اینجوری است. در اینجا شما در آخر میبینی مثلاً هشت تا روایت داریم ولی در ابتدا نگاه کنیم میبینی دو تا روایت بیشتر نیست و راوی در آنجا هم دو نفر بیشتر نیستند. این کجا میشود تواتر؟
بالخصوص که مرحوم شیخ طوسی و بسیاری از بزرگان، هیچکدامِ اینها را… و مرحوم صدوق رضوان الله علیه، اینها از محدثین بودند، این روایات هشتگانه را هیچکدامشان در کتب اربعه ذکر نکردهاند. چطور می شود روایاتی که در کتب اربعه نیست مورد استناد باشد در عین حالی که سند ذکر نشده و در عین حالی که .. این از نظر سند.
و اما بر فرض صحت و صرف نظر از این اشکال سندی، بگوییم نه، این روایات ولو به عنوان روایات موثقه حداقل مورد قبول قرار بگیرد، آیا دلالتش تام است؟ صاحب جواهر در دلالتش هم اشکال کرده است. فرموده است اینکه دارد طواف عریاناً نباشد، بین عریان نبودن و ستر تمام بدن برای مرأة مثلاً و ستر رجل باز مثلاً فرض کنید از ناف تا سر زانوها، این استفاده میشود؟ چه ملازمهای هست؟
چون گاهی از اوقات است که ساتر ممکن است داشته باشد نسبت فقط به عورتش باشد مثلاً مرد، بقیه بدن برهنه باشد. گاهی از اوقات است که ممکن است که لَبسِ بدن هست ولی مثلاً مرأة است، سرش را برهنه کرده است.
لهذا اگر نص وارد شده باشد در خصوص اینکه عریان نباشد، بین حرمت عریان بودن و وجوب ستر تمام بدن برای مرأة یا برای رجل زائداً علی مقدار واجب، دلیل خاصی میخواهیم باشد و از این دلیلی که میگوید عریان نباشد، چنین ملازمهای نیست بین حرمت عریان بودن و لزوم ستر نسبت به تمام بدن.
ظاهراً این برهنگی که در این روایات آمده است که منع شده است، ناظر است به ستر خصوص عورت، که اگر عورت مرد مثلاً پیدا [باشد]، طوافش باطل است. پس از این نظر میتوانیم ما… این مقدار از ستر را میخواهیم خب. البته ستر واجب نسبت به مرد معلوم، ستر واجب هم نسبت به زن معلوم. ستر غیرصلاتی. ستر غیر صلاتی عرض کردیم حتی راجع به وجه هم آمده، ولکن در این جا راجع به وجه در طواف بحث دیگری است که مرأة در طواف نباید وجه اش را بپوشاند.
و اما مسئله اینکه «الطواف بالبیت صلاة»، دلالت نمیکند بر اینکه بگوییم بعد از این تنزیل طواف به صلاة، یجب جمیع آنچه که یجب فی الصلاة. از جمله ما هو واجب فی الصلاة عبارت است از ستر، فکما أن الستر واجب للصلاة، یجب قهراً للطواف. اینجوری کسی گفته باشد، این هم قابل قبول نیست.
چون این «الطواف بالبیت صلاة» اولاً این حدیث نبوی است و از طرق امامیه وارد نشده است. پس لذا نمیشود ما به واسطه این حدیث اثبات کنیم اشتراط طواف را به ستر.
بله، یک روایت هست که این روایت، صحیحه است.
یونس بن یعقوب میگوید عرض کردم برای حضرت صادق سلام الله علیه: «رأیت فی ثوبی قطرة من دم و أنا أطوف». در حال طواف مقداری دم در جامه احرامم دیدم. چکار کنم؟ قال «اعرف الموضع فاغسله ثم عد فابن علی طوافک». همان جایی که دیدی، جای آن دم را مشخص کن، برو از حال طواف بیرون و آن را غسل کن. بعد برگرد بیا از همان جایی که قطع کردی ادامه بده، طواف را تمام کن. یعنی این قطع طواف نه برای این است که از سر بگیرد.
مثلاً فرض کنید شوط سوم است یا شوط چهارم است یا شوط دوم است، به این قطعه کمی از نجاست برخورد کرد، برود… لذا تعبیر «قطرة من دم» دارد. از این روایت میشود استفاده کرد که آن مقداری که معفوّ است در صلاة، معفوّ نیست در طواف. که امام فرمودند: «اعرف الموضع»، آنجایش را معین کن، مشخص کن، بعد برو آن را بشوی، دو مرتبه بیا و از همان جایی که قطع کردی و رفتی، از همانجا ادامه بده و طوافت را تمام کن.
امر به عود، با اینکه جای استفصال بود که سؤال کند که آقا طواف واجب است یا طواف مستحب، امام استفصال بیان نفرمودند. که در صورتی که طواف واجب است اینجوری است. به طور مطلق فرمودند که در حال طواف، چه واجب باشد چه طواف مستحبی باشد.
پس بنابراین طواف مشترط به ساتر طاهر است، مثل اینکه صلاة هم مشروط به همین است. حالا آن بحث استثناء را عرض کردم، در صلاة دلیل خاص داریم ولی در اینجا نمیتوانیم استفاده کنیم. اینکه بالحکومة، محکوم به احکام صلاة شده است، در اینجا این استثناء هم وجود داشته باشد. تتمه بحث انشاءالله فردا. صلی الله علی محمد و آله.